پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - القاعده مجازى - ماه پیشانیان مهسا

القاعده مجازى
ماه پیشانیان مهسا

مقدمه
به اعتقاد اكثر سياست‌مداران و تحليل‌گران استراتژيك، فرو افتادن ديوار برلين، فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، رشد لجام گسيخته جهانى شدن اقتصاد، ناتوانى دولت- ملت و انقلاب ارتباطات، شكل گرفتن تهديدات جديد امنيتى كه نه تنها فرامرزى بوده، بلكه مبهم و نامشخص مى‌باشند محيط امنيتىِ نظام بين‌الملل تغييرى اساسى يافته است. علاوه براين، به اعتقاد كارشناسان، در جهان بدون مرز، انگاره‌هاى‌كشوردارى قرن ٢٠ كه بر اساس آن دولت‌هاى مسلط تمايل به اشغال و محاصره سرزمين، دريا و منابعى كه از نظر استراتژيكى با اهميت است، داشتند، در پايان هزاره جديد كمتر احساس مى‌گردد. بنابراين، پس از جنگ سرد و با تغيير گفتمان‌هاى امنيتى، ما با نظم جديدى روبرو هستيم، كه در اين نظم جديد، حوزه‌هاى امنيتى جهان كاملا در حال تغيير است. تغيير عمده در روند توزيع قدرت جهانى در حوزه‌هاى ترتيبات امنيتى و متحدين صورت گرفته است. از جمله مواردى كه دستخوش دگرگونى جدى بوده است، حوزه تهديدات و آسيب‌پذيرى‌هاست. بنابراين، ما در اين دوران با يك بسط مفهومى و ساختارى در مفهوم امنيت، به عنوان مناقشه برانگيزترين مفهوم در نيمه دوم قرن بيستم و به ويژه پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١مواجه هستيم. پل راجرز به اين نكته اشاره مى‌كند كه دوران پس از ١١ سپتامبر، دورانى است كه در آن بى‌ثباتى بين‌المللى يك اصل خواهد بود.(پل راجرز، ١٣٨٤) تا پيش از اين واقعه باور همگان اين بود كه پارادايم امنيت غربى؛ يعنى تأمين امنيت بين‌المللى از طريق جهانى‌سازى اقتصاد ليبرالى‌مبتنى بر بازار، مى‌تواند به عنوان يك پارادايم مسلط باشد. اما امروزه اين پارادايم به دليل تحول در علل منازعات و شيوه‌هاى كنترل بحران تغيير كرده است. حتى مفهوم »صلح جابرانه« كه پس از جنگ سرد كاربرد فراوان يافته بود، امروزه كاملا دگرگون شده است. گروه‌هاى حاشيه‌اى و فرودست نظام بين‌الملل امروزه به مدد به كارگيرى سلاح‌هاى كشتار جمعى، و روش‌هايى كه خارج از سيستم‌هاى نظارتى و كنترلى قدرت‌هاى مسلط امنيتى جهانى است، حرف‌هاى جديدى براى گفتن دارند. آنان در حال تبديل شدن به پارادايم‌هاى مسلط بر روابط بين‌الملل هستند. به‌طوركلّى در پى فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، ساختار سياست بين‌الملل از وضعيت دو قطبى خارج و وارد دوران تازه‌اى شد، كه ويژگى آشكار آن سيال و نامعيّن بودن آن است. نظامى‌گرى نوين، سلطه اقتصادى، نفوذ اطلاعاتى و يكسان سازى ايدئولوژيك، چهار منطقى است كه پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ بر محيط امنيتى كشورهاى جهان به خصوص كشورهاى اسلامى منطقه خاورميانه حكم مى‌راند.
گسترش پديده تروريسم نيز يكى ديگر از تحولات مهم اين دوران محسوب مى‌گردد. اگرچه مى‌توان تروريسم را به دوران جنگ سرد و رقابت ميان دو ابرقدرت شرق و غرب براى ضربه زدن به ديگرى‌نسبت داد، اما آنچه اكنون از آن به عنوان تروريسم ياد مى شود با تروريسم دوران جنگ سرد كاملاً متفاوت است؛ چرا كه تروريسم در آن دوران، عملياتى پراكنده ، محدود و نسبتاً مشخص بوده كه بيشتر جنبه داخلى داشته و به طور عمده متوجه رهبران و ديپلمات‌ها مى‌شده و به عنوان بخشى از روابط بين الملل مورد حمايت يكى از دو قطب بوده است. اما در سيستم بين الملل كنونى ديگر تروريسم به اقدام عليه دولت‌ها محدود نمى‌شود؛ زيرا دولت‌ها تنها بازيگران عرصه بين الملل نبوده و نيروهاى فراملى جديدى؛ نظير سازمان‌هاى بين المللى، شركت‌هاى چندمليتى و به طور عمده NGO ها به عنوان عوامل محدود كننده قدرت و امنيت دولت‌ها وارد صحنه بين الملل شده‌اند و همين امر سبب شده تا گستره تروريسم فراگير شده و علاوه بر دولت‌ها ، سازمان‌ها، گروه‌هاى مختلف، حتى افراد و ملت‌ها را نيز در برگيرد.
در اين ميان شبكه القاعده توانسته است تصويرى از دولت مجازى پست‌مدرنى را ايجاد نمايد، كه با حملات تروريستى خود، غرب و در رأس آن ايالات متحده آمريكا را به چالش كشانده است.
از جمله مهمترين علل و دلايل گسترش و موفقيت تروريست‌ها، از جمله شبكه القاعده را مى‌توان در چند مورد خلاصه كرد كه عبارتند از:
١ -پديدآمدن كشورهاى جديد و در نتيجه بروز مشكلات جديد در آنها به دليل مسائل اقتصادى، خلأ قدرت مركزى در برخى از نقاط مرزى و رقابت بين المللى براى سلطه براين كشورها؛
٢ - نوآورى‌هاى فنّى كه موجب تسهيل اعمال تروريستى در سطح بين المللى شده است. (به ويژه استفاده از جنگ افزارهاى خودكار ، موادمنفجره و تجهيزات كامپيوترى)؛
٣ - فقر اقتصادى و فرهنگى در بسيارى از كشورها كه موجب ناتوانى دولت‌ها در سامان دادن به مسائل خانوادگى و اجتماعى شهروندان شده و جوانان را به سوى بى‌هدفى يا اهداف غير اصولى سوق مى‌دهد؛
٤ -رونق تجارت جنگ‌افزار، كه عاملى براى دسترسى سهل و سريع تروريست‌ها به آن شده است؛
٥-تلاش آمريكا در دوران پس از جنگ سرد براى سلطه بى‌رقيب و هژمونيك بر جهان كه با واكنش‌هايى از سوى كشورهاى در حال توسعه و حتى متحدان آمريكا روبرو شده است؛
٦-نقش رسانه ها در انتشار وسيع اخبار مربوط به عمليات تروريستى، به ويژه پس از انقلاب رسانه‌اى كه از يك‌سو در ترويج افكار تروريستى مؤثر بوده و از سوى ديگر به حصول اهداف تروريست‌ها مبنى بر جلب نظر افكار عمومى اثر گذار بوده است؛
٧-جلب توجه افكار عمومى؛
٨-فلج كردن فعاليت هاى تجارى و حكومتى؛
٩-ايجاد رعب و وحشت، جهتِ انجام عمليات انتحارى ، كشتار و تخريب؛
١٠-سازمان نيافتگى همكارى‌هاى بين المللى براى مبارزه با تروريسم به جهت عدم ارايه
تعريف اصولى و منسجم از اين مفهوم .
اما مسأله مهم ديگر اين است كه پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ تروريسم بين‌المللى كه خود را به شكل اسلام نشان مى‌دهد، فهم‌هاى غلط و سوگيرى‌هايى را در جهان غرب ايجاد كرد و ايالات متحده آمريكا نيز با استفاده از اين فرصت تلاش نمود تا خلأ معنايى كه پس از فروپاشى نظام دوقطبى بوجود آمده بود را با معرفى اسلام به عنوان دشمن جديد جبران نمايد. البته شبكه القاعده تنها يك اقليت كوچك است و نمى‌تواند معرّف اسلام باشد، بلكه فقط سوء نيت و تفسير اشتباه خود از اسلام و امور جهانى را نشان مى‌دهد. بنابراين، اكثريت مسلمانان جهان چنين حملاتى را محكوم مى‌نمايند.
مقاله حاضر درصدد است تا ضمن بررسى مفهوم و ريشه‌هاى تروريسم، با اشاره به اقدامات و اعتقادات القاعده در جهان نگاه دين اسلام نسبت به پديده تروريسم و جنگ و صلح را مورد بررسى قرار دهد.

نگاهى به دولت مجازى القاعده
چندين سال است كه از حمله نيروهاى ائتلاف ضدّ شبكه القاعده در افغانستان و خروج آن‌ها از اين كشور و فرار به مناطق قبيله‌اى پاكستان مى‌گذرد، ولى اين سازمان هنوز به فعاليت‌هاى خود ادامه داده و آمريكا نيز به اهداف اعلامى خود در اسارت يا كشتن رهبران اصلى آن يعنى اسامه بن‌لادن و ايمن الظواهرى دست نيافته است. البته كشتن بن‌لادن يا اسارت او نيز چندان از مشكل نمى‌كاهد؛ زيرا از ديد بسيارى از كارشناسان، ريشه مسئله در جاى ديگرى است و به احساس حقارت و ظلمى كه بر مسلمانان رفته بازمى‌گردد. از اين نگاه، كشتن بن‌لادن به مثابه شهادت او از سوى مسلمانان تعبير شده و حتى افزايش دشمنى‌ها را به‌دنبال خواهد داشت.
با توجه به همين موضوع، دولت جديد ايالات متحده سعى دارد تا با اصلاح اشتباهات گذشته، روابط خود را با مسلمانان بهبود بخشيده و اين‌گونه وانمود كند كه آمريكا دشمن آن‌ها نيست. از اين رو، سخنرانى اوباما براى مسلمانان در قاهره را نيز مى‌توان در همين راستا تعبير نمود.
با اين توضيح، القاعده، سازمانى متشكل از شبكه‌هاى تروريستى، در لغت به‌معناى »پايگاه« (پايگاهى براى جهاد)؛ و همين‌طور به‌معناى پايگاهى براى انصارالله (حاميان خداوند) ترجمه شده است. همچنين به »ارتش اسلامى«؛ »بنياد رهايى بخش اسلامى«؛ »گروه حفظ اماكن مقدس«؛ »ارتش اسلامى براى آزادسازى مكان‌هاى مقدس«؛ »جبهه جهانى اسلامى براى جهاد عليه يهوديان و صليبيون«؛ »شبكه اسامه بن‌لادن«؛ »سازمان اسامه بن‌لادن«؛ »الجهاد«؛ »گروه جهاد«؛ »الجهاد مصر«؛ »جهاد اسلامى مصر«؛ و »جهاد تازه« نيز معروف مى‌باشد.
اين تشكيلات كه بزرگ‌ترين بازيگر غيردولتى صحنه روابط بين‌الملل، به‌ويژه بعد از حوادث ١١ سپتامبر به حساب مى‌آيد و در نزد غربيان به‌عنوان سمبل »تروريسم« و »بنيادگرايى اسلامى« شناخته مى‌شود، محصول نبرد براى بيرون راندن نيروهاى اتحاد شوروى از افغانستان بود. اين جنگ كه از آن به‌عنوان »جهاد« ياد مى‌شد، داوطلبان و حاميان مالى از سرتاسر جهان اسلام را در كنار يكديگر آورد. مسلمانان از الجزاير، مصر، عربستان سعودى، آسياى جنوب‌شرقى و فراتر از آن دوشادوش هم براى نبرد با نيروهاى شوروى به افغانستان مى‌رفتند.
اين نيروها، پس از خروج شوروى و اينكه آن‌ها موجب شكست ابرقدرتى بزرگ را فراهم آوردند، اعتماد به نفس زيادى به دست آورده و ديدگاهى جهانى را براى خود توسعه بخشيدند. از سوى ديگر، اين مبارزان هنگام بازگشت به كشورهاى خود، به‌جاى آنكه به‌عنوان قهرمانان آن كشور مورد استقبال قرار گيرند، به‌عنوان مبارزانى متعصب كه مى‌توانند تهديدى سياسى براى رژيم‌هايشان باشند، درنظر گرفته شدند. از اين رو، منزوى شده و به اعضاى آماده‌اى براى مبارزات جديد تبديل شدند.
علاوه بر اين، مسائل زير را نيز مى‌توان از جمله دلايل تداوم مبارزه از سوى اين مبارزان برشمرد: جنگ خليج فارس و پيامدهاى ورود نيروهاى آمريكايى به عربستان سعودى؛ سركوب مداوم جنبش‌هاى‌اسلامى از سوى رژيم‌هاى محلى؛ نبردهاى مسلحانه در الجزاير، مصر، جمهورى‌هاى تازه‌استقلال‌يافته در آسياى مركزى و قفقاز، كشمير، فيليپين و بوسنى؛ تهديد فرهنگ‌هاى محلى از سوى‌نيروهاى جهانى‌شدن؛ و تداوم جنگ داخلى در افغانستان. در نهايت نيز پيروزى‌هاى طالبان در افغانستان، مكان امنى را براى اين شبه‌نظاميان جهت گردآورى مجدد و راه‌اندازى پايگاه‌هاى آموزشى فراهم آورد.

نظام اعتقادى القاعده
در اكثر سازمان‌هاى تروريستى، جداى از حملات تروريستى، ايدئولوژى يا همان بُعد نرم‌افزارى، بخشى ضرورى از نبرد آنها به‌حساب مى‌آيد تا مبارزان را متقاعد سازند كه فارغ از شكست يا پيروزى، آنها در مسير درست گام برمى‌دارند و برنده نهايى آنها هستند و همين موضوع در مورد القاعده نيز صدق مى‌كند.
القاعده سازمانى واحد با رهبرى واحد نيست، بلكه يك ايدئولوژى يا مجموعه‌اى از ارزش‌هاست(١). در كانون جهان‌بينىِ القاعده، ايدئولوژى آن عميقاً جهانى بوده و تلاش مى‌شود تا نبردها و درگيرى‌هاى محلّى به‌عنوان بخشى از نبرد جهانى ضدّ مرتدّان به‌حساب آيد. اين جهان‌بينى بيش از همه در ديدگاه‌هاى وهابى از غرب يافت مى‌شود. با اين‌حال، ايدئولوژى القاعده در اساس، مدلى از ديدگاه »جهادى- سلفى« كه ريشه‌هاى اين ايدئولوژى را مى‌توان در ديدگاه‌هاى دو متفكر سنّى: محمد بن عبدالوهاب و سيد قطب، جستجو كرد.
عبدالوهاب از اصلاح‌طلبان قرن ١٨ بود، كه ادعا مى‌كرد اسلام پس از فوت حضرت محمد(ص) منحرف شده و هر نوع الهيات و سنتى پس از مرگ پيامبر غيراسلامى بوده و در هزار سال گذشته راه انحراف پيموده است. وى و حاميانش بر عربستان تسلط يافته و وهابيت را مذهب اين كشور ساختند و در ساير مناطق، از جمله عراق نيز نفوذ كردند. اين مذهب، تصوف و شيعه را دو مصداق انحراف از اسلام مى‌داند.
سيد قطب نيز از محققان راديكال مصرى در اواسط قرن ٢٠ بود، كه تمدن غرب را دشمن اسلام معرفى مى‌كرد و رهبران ملت‌هاى مسلمان را متهم مى‌ساخت كه از آموزه‌هاى اسلام تخطى كرده‌اند. او معتقد بود »اصل جهاد« فقط براى دفاع از اسلام نيست، بلكه براى نجات اسلام از انحطاط نيز هست.(٢)
با اين‌حال، به‌لحاظ مذهبى، القاعده در اواخر سال ٢٠٠٧ تحت انتقادات بسيارى از جانب اصلى‌ترين چهره‌هاى فكرى خود اين سازمان قرار گرفت. نخست در ١٤ سپتامبر ٢٠٠٧، شيخ سلمان العوده سعودى‌سخنانى را به‌طور زنده از تلويزيون خطاب به بن‌لادن ايراد كرد. اين سخنان كه پس از آن در نامه‌اى تحت عنوان »نامه رمضان به اسامه بن‌لادن« منتشر شد، رهبر القاعده را به‌دليل كشتار بى‌گناهان مورد حمله قرار مى‌دهد. العوده خطاب به بن‌لادن عنوان داشت: »فكر مى‌كنى با بار سنگينى كه بر دوش دارى، خشنودى الله را به‌دست خواهى آورد؟ كشتن حداقل صدها هزار نفر بى‌گناه، بار بسيار سنگينى است.(٣)
خطابه انتقادى العوده با يك سرى مقالات در روزنامه مصرى »المصر اليوم« و روزنامه كويتى »الجريده« در نوامبر سال ٢٠٠٧ همراه شد. اين مقالات بخشى از كتاب نوشته‌شده توسط سيد امام شريف معروف به دكتر فضل بودند. وى زمانى امير »جهاد اسلامى« و مهم‌ترين ايدئولوگ آن بود. او در سال ١٩٨٨ كتاب »دستورات ضرورى براى آمادگى« را به نگارش درآورد، كه به يكى از مهم‌ترين منابع جهاديون تبديل شد.(٤) وى در اوايل دهه ١٩٩٠ كتابى ديگر را با عنوان »مختصرى در باب تعقيب دانش الهى« تأليف نمود. به‌نوشته لورنس رايت ، اين كتاب مجوز لازم براى كشتار را در اختيار القاعده قرار داد.(٥)
نخستين جملات كتاب منتشره از سوى دكتر فضل در سال ٢٠٠٧ تحت عنوان »عقلانى‌ساختن جهاد در مصر و جهان« مشابه انتقادات سلمان العوده بود. در اين رابطه مى‌خوانيم »...هيچ چيزى به اندازه ريختن ناحقّ خون، خداوند را عصبانى و خشمگين نمى‌سازد...« خلاصه آنكه، دكتر فضل معناى جهاد را به‌شيوه‌هايى كه آشكارا اعلام تكفير و كشتار غيرمسلمانان را در كشورهاى اسلامى و اعضاى ديگر گروه‌هاى‌مسلمان را ممنوع مى سازد، دوباره مورد تأكيد قرار مى‌دهد. (٦)
در همين رابطه، تِد گيستارو ، از افسران اطلاعات ملى ايالات متحده در امور تهديدات فراملى عنوان مى‌دارد كه: »رهبران ارشد القاعده تقريباً نيمى از زمان بيانيه‌هاى ويدئويى خود را به دفاع از مشروعيت اين گروه اختصاص مى‌دهند. (٧) در تأييد اين سخنان، شاهد هستيم كه رهبرى القاعده تلاش وسيعى را براى بى‌اعتبار ساختن تفاسير جديد صورت‌گرفته از سوى دكتر فضل صورت داده است.
اين مسئله، به‌خصوص براى ايمن الظواهرى كه دكتر فضل را مرشد خود مى‌دانست ناراحت‌كننده بود. وى در اوايل سال ٢٠٠٨، با انتشار كتابى تحت عنوان »تبرئه كردن: رساله‌اى در باب تبرئه كشور قلم و شمشير از اتهام بدنامى سستى و ضعف« به انتقادات از دكتر فضل پرداخت.(٨) ظواهرى در اين كتاب ادعا مى‌كند كه كتاب دكتر فضل »در خدمت صليبيون، صهيونيست‌ها و رهبران كافر عربى‌است«. (٩) در ٢٤ اكتبر نيز روزنامه پاكستانى »اخبار« گزارش داد كه اسامه بن‌لادن در حال نگارش كتابى تحت عنوان پاسخى به »تبليغات منفى و اطلاعات ناكافى« در مورد القاعده است.(١١) ابويحيى از ديگر رهبران القاعده، با انتشار ويدئويى در ٣ مارس ٢٠٠٨ به مبارزه عليه دكتر فضل روى آورد. وى در اين ويدئو مى‌گويد: »من فريب‌كار نيستم و اجازه نمى‌دهم كس ديگرى مرا فريب دهد.«
پس از انتشار حملات ظواهرى عليه دكتر فضل، رهبرى القاعده شروع به تغيير تمركز خود كرد. در بيانيه‌هاى منتشره در ١٩، ٢٠ و ٢٣ مارس، اسامه بن‌لادن و ظواهرى تلاش كردند تا نبرد در فلسطين و ماجراى‌كاريكاتورهاى دانماركى را با اهميت جلوه دهند. در ١٩ مارس، اسامه بن‌لادن پيامى صوتى را، به‌ويژه براى اروپائيان منتشر ساخت كه در آن خطاب به اروپائيان مى‌گفت:
»اگر روى آزادىِ بيان شما كنترلى نيست، روى آزادى اقدامات ما براى نشانه گرفتن قلب‌هاى شما نيز كنترلى وجود نخواهد داشت. مايه تعجب است كه در زمانى صحبت از تساهل و صلح مى‌كنيد كه سربازان شما مبادرت به كشتار مردمان ضعيف و محروم كشورهاى ما مى‌كنند. حال نيز اين كاريكاتورها را منتشر مى‌كنيد كه در راستاى جنگ صليبى تازه‌اى قرار دارند...(١١)
روز بعد، يعنى در ٢٠ مارس، پيام صوتى ديگرى از بن‌لادن منتشر شد: »امروز در مورد محاصره غزه و چگونگى آزادسازى آن و بقيه فلسطين از دستان دشمن صهيونيستى با شما سخن مى‌گويم.(١٢) در اين پيام، بن‌لادن ادعا مى‌كند كه دو دشمن؛ يعنى مسيحيان و يهوديان »نه با گفت‌وگو و مذاكره، بلكه با زور و جنگ آنجا را از ما گرفتند و اين همان شيوه‌اى است كه ما نيز بايد در مقابلشان بدان متوسل شويم. ولى در وهله نخست مردمان خاورنزديك (فلسطين، لبنان، اردن و سوريه) بايد به عراق رفته و به مجاهدين بپيوندند و تنها پس از آن مى‌توانند براى آزدى فلسطين و مسجدالاقصى به بيت‌المقدس بروند.(١٣)
در ٢٣ مارس، ظواهرى توجه خود را بر غزه متمركز ساخت. وى گفت: »اى مسلمانان، امروز روز شماست. به منافع يهوديان و آمريكايى‌ها و تمامى كسانى‌كه در حمله عليه مسلمانان مشاركت دارند، حمله كنيد. اهداف خود را انتخاب كنيد، مبالغ لازم را گردآورى و تجهيزات خود را آماده سازيد، برنامه‌ريزى دقيقى داشته باشيد و آنگاه به اهداف خود حمله كنيد... امروزه هيج‌جايى براى كسانى‌كه ادعا مى‌كنند ميدان نبرد با يهوديان، محدود به فلسطين مى‌باشد، نيست... به منافع آن‌ها در هركجا حمله كنيد، همان‌گونه كه آن‌ها منافع ما را در هركجا مورد حمله قرار مى‌دهند.(١٤)
با اين توضيحات، به‌نظر مى‌رسد، از آن‌جايى كه القاعده در جبهه ايدئولوژيكى به موضع دفاعى فرو رفته، رهبرى اين سازمان به‌دنبال اتخاذ جهت‌گيرى جديدى با تمركز بر چهار نكته در جوامع اسلامى است:
١. القاعده در عراق بايد خشونت خود را از غيرنظاميان شيعى به شبه‌نظاميان شيعى تغيير دهد؛
٢. حملات ضدّ اهداف يهودى افزايش يافته و در بلندمدت تلاش شود تا اهداف يهودى در اسرائيل هدف قرار گيرند؛
٣. كشتن تمامى كسانى‌كه با كاريكاتورهاى دانماركى در اروپا مرتبط هستند؛
٤. مسلمانان افراطى در مصر بايد آماده بوده و در صورت مرگ حسنى مبارك از فرصت لازم نهايت استفاده را ببرند.(١٥) اگرچه رهبرى القاعده تلاش داشت تا توجه عمومى را به‌سمت ديگرى تغيير دهد، ولى يك‌بار ديگر در دسامبر ٢٠٠٨، زمانى‌كه دكتر فضل آخرين كتاب خود با عنوان »اتهام تبرئه« را منتشر ساخت، مجبور به اتخاذ موضعى دفاعى شدند. دكتر فضل در بخش نخست اين كتاب با عنوان »دروغ‌هاى ظواهرى« مى‌گويد: ظواهرى در نيمه نخست دهه ١٩٩٠ عاملى سودانى بود و لعنت خدا را براى او مى‌خواهد. دكتر فضل همچنين از بى‌اعتمادى ظواهرى نسبت به بن‌لادن خبر مى‌دهد: »زمانى‌كه بن‌لادن در سال ١٩٩٥ از ظواهرى و گروهش حمايت مالى نكرد، وى بن‌لادن را متهم كرد كه عامل سازمان اطلاعاتى عربستان در ميان جنبش‌هاى اسلامى است.«(١٦)
در رابطه با ايدئولوژى القاعده و طالبان نيز چندان تفاوتى مشاهده نمى‌شود. در سال‌هاى ٢٠٠٧ و ٢٠٠٨، رهبران طالبان و القاعده در پيام‌هاى ويدئويى و مصاحبه‌هاى گوناگون اعلام داشتند كه هيچ تفاوتى ميان آن‌ها وجود ندارد. ملا دادالله، چند روز پيش از كشته‌شدنش از سوى نيروهاى ائتلاف در مصاحبه‌اى با بنياد نفا گفت: »ما و القاعده يكى هستيم. اگر ما حمله كنيم انگار القاعده حمله كرده، و اگر آن‌ها چنين كارى‌كنند، انگار ما اين كار را كرده‌ايم.(١٧) در اوت سال ٢٠٠٨، مولوى عمر، سخنگوى ارشد گروه »تحريك طالبان پاكستان« در مصاحبه‌اى با نفا بيان داشت: »هيچ تفاوتى ميان ما وجود ندارد.« وى ادامه داد: »تشكيل طالبان و القاعده بر مبناى يك ايدئولوژى بوده و امروزه نيز داراى يك ايدئولوژى هستند. هر كسى‌كه در اين سازمان‌ها فعاليت دارد، با ظلم كافران مبارزه مى‌كند. هر دو در حال نبرد براى برترى الله و كلام وى مى‌باشند. ولى كسانى را كه در كشورهاى خارجى مى‌جنگند القاعده و كسانى را كه در افغانستان و پاكستان در حال نبرد هستند را طالبان مى‌نامد. در حقيقت، هر دو زير بيرق يك ايدئولوژى قرار دارند و هدف آن‌ها نيز يكى است. (١٨)
در ويدئويى كه به‌مناسبت يادبود كشته شدن شيخ ابوالحسن السعيدى، معروف به شكرالله، از فرماندهان ارشد القاعده تهيه شده بود، ابو الحسن مى‌گفت:
»ادعا مى‌شود كه القاعده جداى از طالبان كار مى‌كند، حال آنكه دروغ و تهمتى بيش نيست؛ زيرا ما و طالبان يك جنبش جدايى‌ناپذير بوده و يك موجوديت واحد هستيم... شيخ اسامه، فرمانده ما به وفادارى نسبت به فرمانده ملا محمد عمر قسم ياد كرده و مسلمانان در برابر ديگران متحد هستند. (١٩)

اهداف
القاعده خواهان برقرارى نظمى اسلامى در جهان است؛ نظمى كه توسط بنيادگرايان صورت گرفته و جهانى كه تحت رهبرى يك »خليفه« باشد. در اين راستا، القاعده همواره چند هدف كلى را مطرح مى‌كند:
١- سرنگونى رژيم‌هاى كفرآميز و دنباله‌روى آمريكا در خاورميانه؛
٢- ايجاد خلافت اسلامى (برقرارى قوانين وهابيت در سراسر جهان سنّى مذهب)؛
٣- نابودى آمريكا (جهاد عليه مسيحيان)؛
٤- نابودى رژيم صهيونيستى و جايگزينى آن با يك دولت مسلمان فلسطينى (جهاد عليه يهوديان).(٢٠)

استراتژى
استراتژى القاعده به‌طور منطقى از ايدئولوژى آن ناشى مى‌شود. از ديد خارجيان، كسانى كه در اين شبكه قرار دارند، بى‌منطق به‌نظر رسيده و اقداماتشان همراه با نفرت ديوانه‌وار براى كشتار مردان، زنان و كودكان مى‌باشد. با اين‌حال، بايد گفت: واقعيت اين است كه القاعده نيز همچون ديگر گروه‌هاى تروريستى به‌شيوه‌اى عقلانى رفتار مى‌كند، چراكه اهداف و ابزارها را سبك‌وسنگين كرده، رهيافت‌هاى بديل را مورد توجه قرار داده و سود و هزينه را مى‌سنجد.(٢١)
به گفته صاحب‌نظران در امور استراتژيك، براى اينكه كشور يا گروهى بتواند كارايى نظامى مناسبى داشته باشد، بايد تاكتيك‌ها، عمليات‌ها و اهداف سياسى خود را با توجه ويژه به استراتژى به‌عنوان اتصال‌دهنده حياتى ميان اهداف سياسى و شيوه‌هاى نظامى هماهنگ سازد. (٢٢)
تاكنون استراتژى كليدى القاعده عبارت از اجراى حملات تروريستى بر ضدّ غرب و متحدان آن در سرتاسر جهان بوده است. با اين‌حال، بر طبق نوشته‌هاى متفكران برجسته القاعده، استراتژى بلندمدت آن داراى مراحلى است كه مى‌توان به صورت زير نشان داد:
- بيدارى؛ مانند درخواست از هسته‌هاى كوچك تروريستى وابسته به القاعده براى انجام حملات با تلفات چشمگير ضد اهداف ايالات متحده و متحدان آن.(٢٣)
- ايجاد هسته‌هاى جديد و برقرارى ارتباط با ديگر گروه‌هاى اسلام‌گرا: اين مرحله با هدف گسترش حملات، ضدِّ اهداف غربى و كاستن از محبوبيت ايالات متحده صورت مى‌گيرد؛
- مديريت حملات؛ مانند ايجاد پناهگاه‌هاى امن كه به القاعده اجازه ساخت اردوگاه‌هاى آموزشى، اجراى اقدامات لجستيكى و اعزام مبارزان به كشورهاى ديگر را بدهد؛
- ايجاد يك كشور اسلامى: القاعده از روى كارآمدن طالبان در افغانستان به‌عنوان مدلى در اين زمينه ياد مى‌كنند.(٢٤)
پس از سقوط دولت طالبان در افغانستان، القاعده مجبور به ايجاد تغييراتى در استراتژى خود براى مقابله با نيروهاى ائتلاف يا عقب‌نشينى از اين منطقه شد. پس از درگيرى‌هاى »تورا بورا« و شاهى‌كوت (عمليات آناكوندا)، رهبرى القاعده تصميم به كنار گذاشتن نبرد با نيروهاى ائتلاف و عقب‌نشينى به نواحى مرزى پاكستان و افغانستان براى تجديد حيات خود گرفت. از اين رو، تصميم گرفتند تا بر آموزش، عضوگيرى از ميان مبارزان با تخصص ويژه و شروع يك نبرد چريكى محدود تمركز كنند. تقريبادً پس از دو سال، هسته اصلى القاعده با تطبيق شرايط خود با واقعيات، توانست استراتژى موفقى را توسعه دهد. به‌طور خلاصه اينكه، القاعده در نواحى مذكور پنهان شده و شروع به سازماندهى مخفيانه در نواحى قبيله‌اى پاكستان نمود، جايى‌كه اردوگاه‌هاى آموزشى را راه‌اندازى و ائتلاف‌هايى را با قبايل محلى شكل داد.
در حال حاضر، همان‌گونه كه بروس هافمان و سِت جونز در نشريه »منافع ملى« مى‌نويسند، »القاعده در بيستمين سال شكل‌گيرى خود با بهبودبخشى به توانايى گروه‌هاى شورشى به‌عنوان يك نيروى‌تكثيرشونده، موفق عمل كرده است.(٢٥) اين امر شامل كمك به شورشيان بومى جهت دستيابى و كاربرد مواد انفجارى، آموزش آن‌ها در تكنيك‌هاى جمع‌آورى پول از سازمان‌هاى خيريه و اجراى مؤثرتر عمليات‌هاى اطلاعاتى با استفاده از اينترنت و طيف گسترده‌اى از وسايل ارتباطات جمعى ديگر مى‌شود.(٢٦)
در سال ٢٠٠٥، القاعده توانست طالبان را براى پذيرش استفاده از عاملان حملات انتحارى به‌عنوان يك سلاح استراتژيك متقاعد سازد.(٢٧) در اين رابطه ملامحمود الله حق‌يار نقش مهمى داشت.(سيد سالم شهزاد، ٢٠٠٦)
ملاعمر، در سال ٢٠٠٣ حق‌يار را براى آموزش مبارزان انصارالاسلام به شمال عراق فرستاد، كه در سال ٢٠٠٤ دوباره به نواحى مرزى افغانستان- پاكستان بازگشت.(همان) وى پس از بازگشت، به شوراى ويژه فرماندهان طالبان پيوست و ملاعمر او را به‌عنوان فرمانده تمامى مبارزان خارجى منصوب ساخت. حق‌يار متخصص جنگ چريكى بوده و تجربه بسيارى را در عراق به‌دست آورده است. وى در مصاحبه‌اى با نشريه »آسيا تايمز« عنوان داشت كه القاعده نقش مهمى در حمايت از طالبان در افغانستان دارد.
انتقال اطلاعات در چگونگى استفاده از مواد انفجارى دست‌ساز نيز در اين زمينه داراى اهميت خاصى است. اين افزايش توانايى در بخشى به‌واسطه انتقال تكنولوژى از عراق و تا حدودى كمك كشورهاى ديگر ميسّر گشته است.

عملكرد
رهبران ارشد القاعده به برنامه‌ريزى و اجراى حملات تروريستى مستقيم در سراسر جهان ادامه داده و گروه‌هاى تروريستى مرتبط با اين گروه حتى اگر ضرورتاً نيز توسط القاعده كنترل نشوند - به‌طور روز افزونى به انجام عمليات‌هاى تروريستى در سطح بالا مشغولند. القاعده و وابستگانش و آن‌هايى كه از اين گروه الهام مى‌گيرند، به حملاتِ ضدّآمريكايى و ضدّائتلافى خود، ازجمله به شيوه حملات انتحارى و »بمب‌هاى ماشينى« در آفريقا، اروپا، خاورميانه، افغانستان، پاكستان و عراق مى‌پردازند. در اين ميان بن‌لادن به‌عنوان چهره ايدئولوژيك گروه باقى مانده و ظواهرى به عنوان برنامه‌ريز استراتژيك و عملياتى ظاهر شده است.
القاعده همچنان متعهد به حمله به ايالات متحده بوده و برنامه‌هايش را بر روى اهدافى كه مى‌تواند منجر به تلفات گسترده، تخريب ذهنى شديد و ضايعات اقتصادى گردد، متمركز نموده است.
به‌هرحال، عملكرد و اقدمات القاعده را مى‌توان به سه مرحله تقسيم نمود:
١- قبل از يازدهم سپتامبر
الف. بمب‌گذارى در سال ١٩٩٢ در هتل محل اقامت سربازان آمريكايى در عدن (يمن)، كه به‌دليل عدم‌حضور سربازان، تنها دو جهانگرد اتريشى كشته شدند؛ ب. سرنگونى هلى‌كوپتر آمريكا در موگاديشو و كشتن ١٨ كماندوى آمريكايى در آن كشور. ج. انفجار بمب در پاركينگ مركز تجارت جهانى آمريكا در نيويورك در ٢٦ فوريه ١٩٩٣، كه ٧ نفر كشته و ١٠٠٠ نفر مجروح داشت؛ د. انفجار كاميون بمب‌گذارى شده در پايگاه آمريكايى گارد ملى عربستان در نوامبر ١٩٩٥؛ ه’. كشته‌شدن هفده نفر از كاركنان آمريكايى در ظهران عربستان بر اثر انفجار بمب در ژوئن ١٩٩٥؛ و. انفجار در سفارتخانه‌هاى آمريكا در دارالاسلام و نايروبى با ٢٢٤ نفر كشته و بيش از ٥٠٠٠ نفر زخمى در اوت ١٩٩٨؛ ز. حمله انتحارى به ناو آمريكايى در بندر عدن با ١٧ كشته در اكتبر سال ٢٠٠٠.

٢- ١١ سپتامبر ٢٠٠١
در اين تاريخ، ١٩ عضو القاعده با ربودن چهار هواپيماى مسافربرى آمريكا، به مركز تجارت جهانى و پنتاگون حمله كردند، كه طى آن بيش از سه هزار نفر كشته شدند و تحولات گسترده‌اى را در نظام جهانى به دنبال داشت.

٣- پس از ١١ سپتامبر
انفجار يك بمب در كازابلانكا (مراكش) با ٤٥ كشته و ٦٠ زخمى؛ انفجار يك بمب در رياض با ٣٤ كشته؛ انفجار در جاكارتا (اندونزى ) با ١٠ كشته و ١٥٠ زخمى؛ انفجار مقر سازمان ملل در بغداد با ٢٢ كشته؛ دو انفجار هم‌زمان در استانبول با ٢٥ كشته و ٣٢ زخمى؛ انفجار در ايستگاه مركزى راه آهن مادريد (اسپانيا) با ٢٠١ نفر كشته و ١٤٦٣ نفر زخمى؛ حمله انتحارى به يك نفت‌كش فرانسوى به‌نام »ليمبرگ« در ساحل يمن در اكتبر ٢٠٠٢ با يك نفر كشته و ٤ نفر مجروح؛ انفجار در يك هتل در مومباسا (كنيا) در نوامبر ٢٠٠٢ با ١٥ نفر كشته؛ حمايت مالى از بمب‌گذارى بالى در اكتبر ٢٠٠٢ كه از سوى جماعت اسلامى‌صورت گرفت و در آن بيش از ٢٠٠٠ نفر كشته شدند(٢٩) پرويز مشرف رئيس جمهور سابق پاكستان نيز القاعده را به دو بار تلاش براى ترور خود در دسامبر ٢٠٠٢ متهم نمود.
در سال‌هاى ٢٠٠٣ و ٢٠٠٤، افراطگرايان عامل يا وابسته به القاعده در داخل عربستان شمارى عمليات را صورت داده و حداقل ٩٠ نفر، از جمله ١٤ آمريكايى را كشتند. القاعده همچنين ممكن است با عاملان حملات انتحارى و برنامه‌ريزان حملات نوامبر ٢٠٠٣ در استانبول كه دو كنيسه، كنسولگرى بريتانيا و بانك اچ‌اس‌بى‌سى ، را هدف قرار داده و بيش از ٦٠ نفر را كشتند، در ارتباط بوده باشند.(٣٠)
ايمان الظواهرى معاون بن‌لادن به نمايندگى از القاعده مسئوليت چند حمله صورت گرفته در ٧ جولاى ٢٠٠٥ عليه سيستم حمل و نقل عمومى لندن را برعهده گرفت. تعداد رهبران ارشدى كه در برنامه‌ريزى‌حملات جولاى ٢٠٠٥ نقش داشته‌اند، روشن نيست. برخى مظنونان اين حملات شامل افراطگرايانى مى‌شدند كه در داخل انگلستان رشد كرده و از القاعده الهام گرفته‌اند بودند. (٣١)
توانايى عملياتى القاعده در سال ٢٠٠٨ محدود شده بود. به‌واسطه فشار وارده بر واحد عمليات‌هاى خارجى و همچنين مرگ سه تا چهار فرمانده آن در يك سال، برنامه‌ريزى براى عمليات‌هاى پيچيده در خارج را با دشوارى مواجه ساخت. مهم‌ترين عمليات‌هاى آنان در اين سال عبارت بود از حمله به سفارت دانمارك در اسلام‌آباد در دوم ژوئن و حمله به هتل ماريوت در اسلام‌آباد در ٢٠ سپتامبر.
القاعده مسئوليت حمله انتحارى به سفارت دانمارك در سوم ژوئن را برعهده گرفت و مصطفى ابويزيد بيانيه‌اى را در اين رابطه صادر كرد: »يكى از قهرمانان شجاع القاعده عملياتى شهادت‌طلبانه را در صبح روز دوشنبه دوم ژوئن ٢٠٠٨ ضد سفارت دانمارك اسلام‌آباد انجام داد...« ابويزيد در ادامه مى‌گويد»اين عمليات همچنين نشان از كمك مجاهدين پاكستان كه در آماده‌سازى آن نقش داشتند دارد.« عامل اين حمله جوانى سعودى به‌نام كمال سالم عطيه الفودلى، معروف به ابوغريب المكى بود. وى در ويدئويى كه پيش از حمله ضبط شده بود اعلام مى‌كرد كه اين عمليات آخرين حمله عليه سفارت دانمارك نخواهد بود.
بمب‌گذارى در هتل ماريوت اسلام‌آباد در ٢٠ سپتامبر ٢٠٠٨ تماماً نشانه‌هاى حمله القاعده را داشت. اين حمله اقدامى مشترك از سوى القاعده و گروه‌هاى جهادى پاكستان بود. در غروب ٢٠ سپتامبر، بمبى قوى‌در جلوى هتل منفجر گرديد، كه بيش از ٥٠ نفر كشته و بيش از ٢٥٠ مجروح برجاى گذاشت.
اعتقاد بر اين است كه حمله به هتل ماريوت و حمله قبل از آن به سفارت دانمارك توسط فهيد محمد على سلام معروف به اسامه الكينى صورت گرفته باشد. وى فرمانده عمليات‌هاى القاعده در پاكستان و مسئول عمليات‌هايى مشابه حمله به هتل ماريوت بود.(٣٢)
دولت پاكستان القاعده و طالبان را مسئول تلاش براى حمله انتحارى اكتبر ٢٠٠٨ عليه بى‌نظير بوتو، نخست‌وزير سابق پاكستان، كه منجر به مرگ حداقل ١٤٤ نفر در كراچى گشت، نموده است. در ٢٧ دسامبر ٢٠٠٧ نيز دولت پاكستان بيت‌الله محمود، يك فرمانده ارشد طالبان را كه رابطه نزديكى با القاعده داشت را مسئول ترور بى‌نظير بوتو اعلام نمود. گفتنى است كه خود القاعده نيز مسئوليت اين ترور را بر عهده گرفته و يكى از سخنگويان آن گفت كه »ما با ارزش‌ترين مهره آمريكايى را كه براى غلبه بر مبارزان راه الله سوگند خورده بود، از صفحه روزگار محو كرديم.«
در ژانويه ٢٠٠٨ ستيزه‌جويان به يك كاروان از توريست‌هاى بلژيكى در شهر هدبراموت يمن حمله و دو زن بلژيكى و دو راننده يمنى را كشتند. القاعده مسئوليت اين حمله را به‌عهده گرفت. در ژوئن ٢٠٠٨ در يك عمليات انتحارى فردى با يك ماشين به سفارت دانمارك در اسلام‌آباد حمله و شش نفر از جمله يك شهروند دانماركى را به قتل رسانيد. قدرت اين انفجار چنان زياد بود كه پنجره‌هاى ساختمان‌هاى‌اطراف تا شعاع ٤ كيلومترى شكسته و در اثر اين انفجار حفره‌اى بزرگ ايجاد شد.

نتيجه‌گيرى
در سال ٢٠٠٨ گروه القاعده ضربه سختى را متحمل شد، به‌گونه‌اى كه شمار زيادى از رهبران رده‌بالا و ميانى خود را از دست داد. مايكل هيدن، مديركلّ وقت سيا در نوامبر ٢٠٠٨ چنين برآوردى را از وضعيت مذكور ارائه داد:
»تلفات آن‌ها سنگين بود، به‌گونه‌اى كه همگى از تصميم‌گيرندگان، فرماندهان و مبارزان باتجربه و متعهد در مركز برنامه‌ريزى حملات، نه‌تنها در پاكستان و افغانستان، بلكه در اروپا و ايالات متحده بودند. زمانى‌كه ما و متحدانمان تروريست‌هايى نظير آن‌ها را از ميدان به در مى‌كنيم، تأثير روانى زيادى بر بقيه مى‌گذاريم. آن‌هايى كه باقى مى‌مانند نيز نگران بوده و از اوضاع پيش‌آمده خوشحال نيستند.«
براى سازمانى همچون القاعده پر كردن اين شكاف‌ها بسيار دشوار است، چراكه به مردانى با سنين متوسط با سال‌ها تجربه براى هدايت مبارزان هم‌سن و سال و با تجربه خود دارند. مردان جوان كاريزما گزينه ايده‌آلى براى القاعده نيستند؛ زيرا از تجربه كافى برخوردار نبوده و به‌اندازه كافى براى پذيرش نقش رهبرى به بلوغ نرسيده‌اند. در عين‌حال ديد خوبى نيز در ميان رهبران قبايل و مبارزان قديمى نسبت به آن‌ها وجود ندارد. دنيس بلر، مديركلّ اطلاعات ملّى به‌تازگى اين موضوع را هنگام ارائه برآورد تهديد سالانه از سوى جامعه اطلاعاتى بيان داشت. وى گفت كه »به‌دليل از دست دادن به‌سرعت و پشت‌سرهم رهبران، در برخى موارد اين گروه مجبور شده است تا چهره‌هايى جوان‌تر با مهارت و احترام كم‌تر از افراد سابق را بر سر كار بياورد.«
اين سازمان همچنين مشكلاتى در زمينه ارتباطات دارد؛ از آنجايى كه حملات هواپيماهاى بدون سرنشين افزايش يافته، رهبران القاعده با مشكلات زيادى در هماهنگى نقشه‌ها و عمليات‌ها روبه‌رو شده‌اند. ولى حتى با تمامى اين مشكلاتِ بسيار، القاعده همچنان مهم‌ترين تهديد پيش‌روى غرب است. دنيس بلر، مديركلّ اطلاعات ملّى در فوريه سال ٢٠٠٩ اظهار داشت:
»هرچند از توانايى محدودى در شناسايى توطئه‌هاى القاعده در غرب برخوردار بوده‌ايم، ولى ارزيابى ما آن است كه اين سازمان به برنامه‌ريزى خود براى انجام حملاتى در اروپا و غرب ادامه مى‌دهد. القاعده از اروپا به‌عنوان سكوى پرشى جهت عمليات‌هاى خارجى در چندين مرتبه ضدّ ايالات متحده پس از يازده سپتامبر استفاده كرده و اعتقاد داريم كه اين گروه همچنان اروپا را به‌عنوان يك سكوى پرش مدّنظر دارد. القاعده اخيراً دانمارك و انگليس را نيز هدف قرار داده و ارزيابى ما آن است كه اين كشورها همچنان اهدافى براى اين سازمان خواهند بود.«
همچنين، هرچند در اوايل تابستان سال ٢٠٠٨، با حملات هواپيماهاى بدون سرنشين، شمار زيادى از فرماندهان رده بالا و ميانى القاعده كشته شدند، اما با اين‌حال، برآوردها حكايت از آن دارند كه هنوز شمار زيادى از اعضاى اصلى القاعده زنده هستند.
در عين‌حال، با توجه به گزارشات گوناگون، القاعده اكنون براى ادامه تهديد امنيت جهانى در پنج سال آينده در موضع خوبى قرار دارد. اين جنبش در مقابل يورش ايالات متحده و نيروهاى ائتلاف، پس از ١١ سپتامبر، توانست خود را زنده و فعال نگه دارد. هنوز كادر رهبرى آن سالم و دست‌نخورده در رأس جنبش حضور دارد. همچنان نيز پايگاه عملياتى خود را در پاكستان و افغانستان حفظ كرده و عمليات‌هاى‌خود در سراسر جهان را از آنجا هدايت مى‌كند. در عين‌حال، پايگاه عملياتى جديدى را در استان‌هاى الأنبار و بغداد در عراق ايجاد كرده است. سيستم فرماندهى و كنترل اين جنبش سرمايه گرانقدرى است كه به آن اجازه مى‌دهد با وجود از دست‌رفتن فرماندهان و عوامل مهمّى چون »ابومصعب الزرقاوى«، همچنان به اجراى طرح‌ها و عمليات‌هاى خود ادامه دهد. كاملاً نيز مشخص است كه در صورت خروج نيروهاى ايالات متحده از عراق يا نيروهاى ناتو از افغانستان، جنبش القاعده پيشرفتى چشمگير و دور از انتظار خواهد كرد.
موضوع رويارويى با القاعده و درهم شكستن اين جنبش درحال حاضر نيز بسيار پيچيده‌تر از همين وضعيت در سال‌هاى اوليه پس از حمله به افغانستان مى‌باشد. در آن هنگام القاعده يك پيكره واحد و يك جنبش نسبتاً يكپارچه بود، اما اكنون به اجزاى پراكنده‌اى تقسيم شده كه هر كدام با استقلال بيشترى نسبت به مركز اصلى عمل مى‌كنند. با اين‌حال، هنوز راهنمايى‌هاى عمومى و كلى و دستورالعمل‌هاى مهم را شخص بن‌لادن صادر مى ظكند و همراه با الظواهرى رهبرى كليت جنبش را بر عهده دارند. اما روى هم‌رفته اين جنبش بيشتر به‌سمت بى‌قاعدگى حركت كرده و اجزاى آن به انجام عمليات‌هاى مستقل روى آورده‌اند و همين چند تكه شدن و مستقل عمل كردن است كه آن را نسبت به القاعده قديمى به يك هدف دشوارتر تبديل كرده است.

پى‌نوشت‌ها:
١. جفرى هاينز، ٢٠٠٥.
٢. همان.
٣. شيخ سلمان العوده، ٢٠٠٤.
٤. لورنس رايت، ٢٠٠٨.
٥. همان.
٦. فاضل، ٢٠٠٧.
٧. تد گيستارو، ٢٠٠٨.
٨. ايمن الظواهرى، ٢٠٠٨.
٩. عبدالحامد بكر، ٢٠٠٨.
١٠. سايت خبرى Thennews.
www.nefafoundation.org .١١
www.nefafoundation.org .١٢
١٣. همان.
www.nefafoundation.org .١٤
www.fas.org .١٥
www.jihadica.com .١٦
.٢٠٠٧ ,١٠ may ,Interview with Muilah Dadullah .١٧
.٢٠٠٨ ,٢٩ August ,Interview with Maulvi Omar .١٨
.As-Sahab vido and Martyrdom ,commander Abu al-Hasan ,Jihad .١٩
٢٠. مارتين جى. هارت، ٢٠٠٨.
٢١. ميشل دوران، ٢٠٠١.
٢٢. آلن مورت، ١٩٩٨.
٢٣. آلن كليسون، ٢٠٠٨.
٢٤. مارتين ج. هارت، ٢٠٠٨.
٢٥. بوروس هافمن و سنت جونز، ٢٠٠٨.
٢٦. همان
.in Dutch .٢٤ .Annual Report MIVD ٢٠٠٥ p .٢٧
٢٨. همان.
(Country Reports on Terrorism ,Office of the Coordinator for Counterterrorism" ,U.S .State .٢٩ .Department ٢٠٠٧ ,April ٣٠
٣٠. همان.
٣١. همان.
٣٢. كارلوس گال، ٢٠٠٨.